آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۰ مرداد ۱۳۹۶

حمید شریف

طنز روز


مالیخولیای انقلاب و توطئه منحوس پشت و رو کردن امام


 

 

 

این عکس و توضیح را کانال رسمی محمود احمدی‌نژاد در تلگرام منتشر کرده است. من در این تصویر «پرده»ای را می‌بینم که «پشت» آن مهر روح‌الله‌الموسوی‌الخمینی است. آیا آقای احمدی‌نژاد قصد پشت و رو کردن امام و انحراف انقلاب را دارد؟ چرا این پشت و رو کردن را می‌خواهد در میان ما بگذارد؟ مگر میان ما چقدر ظرفیت دارد که هر یک از مسئولین نظام، بخشی از اسرار انقلاب را در آن می‌تپاند؟

 

آیا احمدی‌نژاد عکس دیگری نداشته یا داشته، ولی عکسی که کون خود را با این انرژی به قوه قضاییه کرده باشد نداشته؟ آیا عکسهای دیگری با انرژی کونی مناسب داشته ولی هم‌زمان کرم هم داشته و این را منتشر کرده؟ آیا عکس داشته، کونش را هم داشته و از انتشار این یکی هیچ قصد و غرضی نداشته؟ آیا مهندس غرضی بعد از خوردن خربزه، این عکس را پشت پوست آن پرینت کرده و در کانال احمدی‌نژاد انداخته؟ آیا ما توهّم زده‌ایم و این مهر آقای خمینی نیست؟

 

آیا دشمن آب خود را در کانال احمدی‌نژاد ریخته تا یاران انقلاب در استخر غرق شوند؟ آیا این آبی که دشمن ریخته، مازاد همان آبی نیست که خبرنگاران به جای استفاده در صنعت سدسازی و وضو، در آسیاب دشمن می‌ریزند؟ آیا دولت روحانی با مازاد این آب، و اضافه تولید جویی که کشاورزان عزیز زحمتش را کشیده‌اند قصد راه‌اندازی رآکتورهای سنگین آبجو و نابودی صنعت چادرمشکی را ندارد؟

 

آیا مجوز ول دادن این مازاد آب توسط محمدعلی نجفی در همین دو روزی که شهرداری را دست گرفته صادر نشده است؟ محمدعلی نجفی چرا شهرداری را دست گرفته و زمین نمی‌گذارد از گلوی زمین‌خواران پایین برود؟ زمین‌خواران زحمتکش سهمیه «خوار» خود را از چه منبعی تامین کنند؟ چرا این نجفی نمی‌رود همان کار بازیگری را بکند و مگر همان اسم احمد چه عیبی داشت؟

 

چرا وقتی ابراهیم رئیسی صحبت از شبیخون فرهنگی از طریق هجوم به پیشوایان دین در فضای مجازی می‌کند کسی نمی‌پرسد مصداقش کو؟ اگر می‌پرسد چرا بلند نمی‌شود جلوی این هجوم را بگیرد؟ چرا دیگ غیرت ما به جوش نمی‌آید؟ آیا این آقای شجریان نبودند که زیر دیگ غیرت ما را خاموش کردند؟ آیا جواد به اصطلاح ظریف نبود که تمام دیگ‌های سانتریفوژ نطنز را منحل نموده و ادعا کرد می‌خواهیم در آنها برای فقرا نذری بپزیم؟ این بود سرنوشت ما؟

 

آیا بعد از سی و هفت سال و اندی و کوروس که از پیروزی انقلاب می‌گذرد و ما هنوز به طور کامل پیروز نشده‌ایم باید شاهد هیزم‌های خیس باشیم که دشمن زیر دیگ غیرت انقلابی ما فرو می‌کند؟ مسئول خریدن این هیزم خیس چه نهادی است به جز تخت‌روانچی؟ آیا تخت‌روانچی با این نام فامیلی که دارد نفوذی سلسله مادها نیست که می‌خواهد به صورت زیرپوستی هورتی دین جوانان ما را بالا بکشد؟ آن وقت آیا دیگر این آب و خاک را بقایی هست؟ بقایی نیست؟ کجاست؟ تو سلول بغل؟ بگویید بیاید من کارش دارم. آیا تهدید بقایی، تهدید این آب و خاک نیست؟ آب و خاک که تهدید شود چه می‌ماند به جز باد؟ آیا این باد نیست که چادرمشکی‌های ما را با خود خواهد برد و بطری آبجو در دستان ما قرار خواهد داد؟

 

چرا کسی نظریه نواصول‌گرایی را به قوزک پای خود هم حساب نمی‌کند؟ چرا این چنین به سرنوشت خود بی‌اعتناییم؟ چرا کسی برای سرهنگ نامه نمی‌نویسد؟ اگر می‌نویسد چرا تمبر الصاق نمی‌کند؟ اگر الصاق می‌کند چرا خوب تف نمی‌زند که این تمبر سگ‌مصب وسط راه نیفتد و برگشت نخورد؟ مگر این بدبخت این همه در تلویزیون و این‌ور و آن‌ور نگفت این نواصول را به بحث بگذارید؟ آیا درد نواصول چه کم از درد بواسیل دارد که ما اینقدر برای دومی سمینار برگزار می‌کنیم ولی به اولی محل سگ هم نمی‌گذاریم؟ ما وقع‌هایمان را کجا می‌خواهیم بنهیم اگر بر دردهای مدیران انقلاب ننهیم؟ آیا سرمایه مدیریتی انسانی را باید این‌گونه به خاک داد؟ آیا اگر نهادی، فردا که تعطیل است، پس‌فردا، سمیناری در مورد درد نواصول و اثر آن بر عروق قلبی انقلاب برگزار کند و آقا ابراهیم بخواهد کلنگ سمینار را بزند دوباره عکسش را برمی‌داریم طنز می‌کنیم؟ حرفش را طنز کنیم؟ چرا ما به خود دست تطاول گشاده‌ایم؟ طلسم معجزتی مگر پناه دهد و این حرفها والسلام علی من‌اتبع‌الهدی