آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۹ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت شصت و نهم | عباس فرهادی


 

 

 

 

مردگان تا ابد نمی‌میرند

 

صبح كاذب به خواب، نارو زد
ماه رفت و درآب، پارو زد
آفتاب از هميشه جارى شد،
هى ستاره گرفت و جارو زد

در هياهوىِ جنگِ تن به تنت،
عشق مى‌خواست كودتا بكند
دستِ ردّى به سينه‌ى سرطان
بزند ، درد را دوا بكند

شعر ، ما را توهّمى كرده
عشق، ما را مشنگ‌تر مى‌كرد
شاعران هم فقيرو مغرورند،
شعر، ما را قشنگ‌تر مى‌كرد

شعر يك پرده روى چشم كشيد
آسمان را خراب مى‌بينيم
الكل و قرص و بنگ و سيگارى،
شيرِ خر را شراب مى‌بينيم

آرشِ ما ستونِ پنجم شد،
رستمِ شاهنامه‌ها پوسيد
لوكِ بدشانس قهرمانم شد
پرچمِ كاوه را كمى بوسيد

سگِ زردت برادرى مى‌كرد
خير مقدم! شغال مى‌آيد
در زمستان كه روسياهت كرد
منقلت با زغال مى‌آيد

اين تصاوير ، عادتِ شعرند
خل كه باشى ترانه مى‌گويى
همه جز تو جفنگ مى‌بافند،
تو فقط بى بهانه مى‌گويى

شعر، ما را به ورطه‌اى برده،
خفه در منجلاب‌ها شده‌ايم
دست و پا مى‌زنيم در گنداب
غرق در اين سراب‌ها شده‌ايم

زندگى با قلم رديف نشد
آخرِالامر جاى ما گونى‌ست
از قلم‌ها كسى به نان نرسيد،
مجتمع‌هاى شعر، مسكونى‌ست

شاعرى هى ستاره مى چيند
ديگرى در خودش چه محبوس است
آن يكى پادشاهِ بى‌ملكه،
اين يكى هم پرنسسِ لوس است

تا درِ هر جهنمى باز است،
آخرش از تو باج مى‌گيرند
شاعرِ ما!دراين كفن خوش باش
مردگان تا ابد نمى‌ميرند

ما همه مرده‌هاىِ بى خبريم
در عذابى كه وعده‌مان دادند
عشق‌هاىِ اميدوارى كه
در غزل‌هاى ما چه جان دادند!

از كفن دزدها نمى‌ترسيم،
مرده‌ها تا ابد نمى‌ميرند
سالگردِ تولّدِ خود را
مردگان تازه جشن مى‌گيرند!

ما فقط پادشاهِ دربه دريم،
يك بغلْ تختِ خواب مى‌خواهيم
دخترِ گلفروشِ ميدان‌ها!
امشب از تو جواب مى‌خواهيم…

كتول٢٤مرداد٩٦