آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۶ تیر ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| پنجاه و نهم | دشمن دانا مصیبت است


 

 

یک وقت مردم افغانستان مردم مومن و دینداری بودند و برای این که مومن و دیندار بمانند، هزینه‌های لازم‌اش را هم می‌پرداختند. مثلا اگر می‌خواستند از ملک خود فرار کنند و در برابر گزینه‌های ایران و انگلستان یا پاکستان و استرالیا قرار می‌گرفتند، بدون وسواس ایران و پاکستان را انتخاب می‌کردند. می‌دانستند انگلستان و استرالیا بهتر از ایران و پاکستان‌اند. اما متوجه بودند که در انگلستان و استرالیا آدم خراب می‌شود و دین و ایمان خود را از دست می‌دهد. برای همین از خیر آن دو کشور پیشرفته می‌گذشتند و مستقیما به پیشاور و کویته یا لاهیجان و قم می‌رفتند. اما ایران و پاکستان در کنار همه‌ی مزایایی که از نظر دینی داشتند، به ما ضربه هم زدند.
پاکستان مهاجرین و آوارگان افغانستان را به بیماری” نعره” مبتلا کرد. وقتی این مهاجرین به افغانستان برگشتند، این بیماری را با خود آوردند. حالا می بینید که هفتاد هشتاد نفر زیر درختی جمع شده‌اند و یکی فریاد می‌زند” نعره‌ی تکبیر” و بقیه می‌غرند” الله اکبر”. نزدیک می‌شوید و از کسی می‌پرسید که چه شده و چرا مردم نعره‌ی تکبیر سر داده‌اند. می‌گوید:
“مار را بر درخت نمی‌بینی؟”.
یا نشسته‌اید و ناگهان فریاد نعره‌ی تکبیر و الله اکبر از کوچه بلند می‌شود. بیرون می‌دوید و می‌پرسید که چه کار شده؟ یکی می‌گوید:
“نمی‌دانم ولی به نظرم کدام چیز هست. اگر نباشد ما دیوانه‌ایم که الله اکبر بگوییم؟”.
ضربه‌یی که ایران به ما زده آلوده به نعره نیست، اما نیمی از جامعه‌ی ما را به نحوی فلج کرده و نیمی دیگر را به نحوی دیگر. آن نیم اول خود به دو گروه تقسیم می‌شود: یکی گروه المیزان و دیگری حزب ِ فروغ ابدی. اعضای گروه المیزان بیست و چهار ساعت بر پنجصد جلد تفسیر المیزان علامه طباطبایی خواب‌اند. هر وقت که به یکی از اعضای این گروه بگویید ” چه کار می‌کنی؟”، جواب می‌دهد:
” می‌خواهم ببینم که در آیه‌ی و جعلناکم از سیزده هزار معنایی که کلمه‌ی جعل دارد، کدام یکی به منظور خداوند متعال نزدیک‌تر است”.
اعضای حزب ِ فروغ ابدی کلا اسیر ِ عصیان فروغ فرخزادند. در آخرین درگیری‌هایی که در ولایت سمنگان افغانستان میان طرفداران ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد رخ داد، از هر دو طرف پنجاه و سه نفر کشته و زخمی شدند. گفته می‌شود این درگیری وقتی شروع شد که طرفداران ابراهیم گلستان ادعا کردند فروغ فرخزاد یک کودک را دو بار به دنیا آورده بود و بار دوم‌اش را “تولدی دیگر” خوانده بود. اما هواداران فروغ با حمله بر طرفداران گلستان اعلام کرده بودند که به فاشیسم تسلیم نخواهند شد.
اما آن نیمی دیگر که گفتم به نحوی دیگر فلج شده، واقعا به نحوی دیگر فلج شده. شاید بگویید نحوی دیگر دیگر چه نحوی است دیگر. من هم در این مورد گیج‌ام. ولی سعی‌ام را می‌کنم تا تصویری بدهم:
اخیرا حسن روحانی، رییس جمهور ایران، گفت که دولت‌اش در مورد بندهای آبی که افغانستان می‌سازد ساکت نخواهد نشست. مولوی احسان الله آخوندزاده، وزیر آب و برق و حج و سرحدات افغانستان، به این سخنان روحانی واکنش نشان داد و از دولت قطر خواست که حرف روحانی را پس بگیرد. وقتی به ایشان گفته شد که حسن روحانی رییس جمهور ایران است، ایشان ضمن حمله‌ی شدید بر مسعود رجوی و نصب ِ لوحه‌ی “مرگ بر ایران” به جای لوحه‌ی وزارت آب و برق تهدید کرد که رجوی‌ها و سلمان رشدی‌ها و دولت دست نشانده‌ی‌شان بدانند که ملت غیور افغانستان یک بار دیگر روس‌ها را با سرافکندگی از افغانستان بیرون خواهد راند. بعضی از آگاهان سعی کردند به او اطلاع بدهند که روس‌ها دیگر در افغانستان نیستند، اما وی با آن که وقع کافی داشت به این تلاش آگاهان وقعی ننهاد و در نتیجه بی‌هوش شد.
ملاحظه می‌کنید که مردم شریف افغانستان برای حفظ دین و ایمان خود هزینه‌های سنگینی داده‌اند و می‌دهند. دولت‌های ایران و پاکستان هم کمی رعایت کنند.