آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱ مرداد ۱۳۹۶

حمید شریف

طنز روز


ژن خوب، مسواک بد و تاپاله گاو


 

خوانندگان عزیز، در برهه حساس کنونی، توجه شما را به دو داستان آموزنده در مهندسی ژنتیک جلب می‌کنیم. هرگونه تشابه اسامی و مکان‌ها اتفاقی است.

 

داستان اول – ژن خوب و مسواک بد

 

یک روز شخصی در حال عبور از پاریس، بیلبورد بزرگی را در خیابان شهید شانزه‌لیزه مشاهده کرد که نوشته بود: «اگر از آخرین کتابی که خوانده‌اید یا آخرین باری که مسواک زده‌اید بیست و چهار ساعت می‌گذرد لطفا دهان‌تان را ببندید.» مرد که حرف زدنش گرفته بود تمام پستوهای ذهنش را گشت اما تنها کتابی که پیدا کرد «راهنمای نگهداشتن مواد گندیده در فریزر ساید بای ساید» بود. به همین خاطر به اولین مغازه مسواک‌فروشی مراجعه کرده و گفت: یک مسواک بزرگ برای مصاحبه می‌خواستم. مغازه‌دار گفت: ما اینجا مسواک نمی‌فروشیم، آقای عزیز… مرد که درد تکلم ادرار داشت از درون روحش را می‌خراشید، سخن مغازه‌دار را قطع کرد و گفت: آقای عزیز خودتی، خر هم خودتی، اوناهاش. از اون مسواکی که پشت سرت آویزان کرده‌ای دو تا بده. مغازه‌دار گفت: مطمئنی؟ مرد گفت: بجنب زودتر. مسواک‌ها را گرفته به هتل رفت و با این که به دهانش بزرگ بود به سختی مسواک زد. سپس به مغازه آقا دوربینی زنگ زد و گفت: یک دوربین همراه با قصاب در محل، لطفا. سس هم نزنید. بعد هم، جلوی دوربین رفته و هر مزخرفی که به دهانش آمد را با خیال راحت بیان کرد.

فردا صبح تمام پاریس و خارج پر شده بود از هشتک #بوی_گند و حرفهای مرد را پخش و پلا کرده بودند. مرد چون خیلی به امور وارد بود به آرامی از رختخواب خود به خیابان غلتید و تا ایستگاه پلیس سُر خورد. قضیه را کامل تعریف کرد و گفت: می‌خواهم  از مسواک فروشی و شرکت مجری بیلبورد، شکایت کنم. پلیس آدرس مغازه را در کامپیوترش چک کرد و به آرامی گفت: شکایت شما وارد نیست. یعنی راستش سی و هفت سال است در این آدرس فقط یک مغازه تهیه و توزیع توالت فرنگی وجود دارد. احتمالا شما از فرچه توالت به جای مسواک استفاده کرده‌اید. مرد هم با عرفانی که داشت وردی خواند و پلیس را تبدیل به یک گاو بی‌شعور کرد و بیرون آمد.

 

نتیجه‌گیری اخلاقی: قبل از این که دهان‌تان را باز کنید، مسواک بزنید اما ابتدا سایز دهان خود را با مغازه‌دار چک کنید و مسواکی در حد و اندازه دهان‌تان درخواست کنید.

 

نتیجه‌گیری رسانه‌ای: نصف بیشتر بیلبوردهای پاریس، دست سپاه پاسداران فرانسه است. گول نخورید!

 

نتیجه‌گیری مهندسی ژنتیک: حتی اگر دارای ژن خوب هم باشید، انتخاب یک مسواک بد می‌تواند شما را نابود کند.

 

داستان دوم – ژن خوب و تاپاله گاو

 

غلام‌علی‌خان عزیزالسلطان معروف به ملیجک دوم، یک کودک زشت و لجباز بود که دو ویژگی مهم داشت و همین ویژگی‌ها از وی یک شخصیت تاریخی ساختند:

 

اول این‌که، ژن بسیار خوبی داشت. عزیز‌السلطان فرزند میرزا محمدخان گروسی ملقب به ملیجک اول بود. خواهر میرزا محمدخان، امینه اقدس، سوگلی ناصرالدین‌شاه بود. بدین ترتیب، ژن خوب از طریق شخص شاه، به عمّه ملیجک دوّم و از آن‌جا به خود وی منتقل شده بود.

 

دوم این‌که، از همان کودکی فرصت‌ها را می‌شناخت و از آنها استفاده می‌کرد. ملیجک دوم، عصر یک روز که شاه شهید در ایوان به فراهم کردن مقدمات خواب همایونی مشغول بودند رو به شاه عرض نمود: اده دودو لالا پووششششش و سپس اشاره کرد که شاه رختخواب مبارک را سه متر جابجا کند. شاه که حوصله زر زر بیشتر کودک را نداشتند رختخواب را با بی‌حوصلگی جابجا کردند. سه دقیقه بعد از جابجایی رخت‌خواب، چلچراغ کاخ که تاسیساتی کون‌گشاد که اتفاقا از آفریقای جنوبی هم بود، آن را درست نصب نکرده بود روی سر بادبزن‌باشی، سقوط کرد و آن نگون‌بخت دارای ژن تخمی را به دیار باقی فرستاد. شاه شهید این را به فال نیک گرفتند و بعد از صدا زدن خدمت‌کار و درخواست جمع‌آوری بادبزن‌باشی با خاک‌انداز، همان‌جا ملیجک را به سمت مقرّب‌باشی مخصوص دربار منصوب فرمودند.

 

ملیجک از فردا صبح، از طویله همایونی گرفته تا آشپزخانه و سرسرای کاخ هی چلچراغ‌ها را چک می‌کرد که اگر شل و ول هستند دوباره تهدید آن‌ها را به فرصتی برای خود تبدیل کند که متاسفانه تاسیساتی کاخ، حواسش را بعد از آن جمع کرد و ملیجک از این قضیه چیزی نصیبش نشد.

 

به هر حال ملیجک با چنین استعدادی، سالها در دربار شاه شهید خدمت کرد. اما متاسفانه شبی تلخ در زمستان سرد تهران، در راه بازگشت از استودیوی خبری، پایش روی تاپاله گاو بی‌شعور داستان اولی که قصد انتقام داشت، رفت و با سر به زمین سقوط کرد و تمام اندیشه‌های وی برای انتقال ژن خوب به ملیجک سوم، ناکام ماندند.

 

نتیجه‌گیری اخلاقی: همیشه هوای تاسیساتی‌های آفریقایی و کون‌گشاد را داشته باشید. این‌ها با شل بستن چلچراغ برای شما فرصت‌های تاریخی ایجاد می‌کنند.

 

نتیجه‌گیری رسانه‌ای: ژن، هرچقدر هم خوب باشد، در برخورد با تاپاله نابود می‌شود. شبهای زمستانی با چراغ قوه برای مصاحبه بروید.

 

نتیجه‌گیری مهندسی ژنتیک: یک گاو خیانت‌کار به وطن، با ژن‌های بدجنسی که از طریق تاپاله وسط خیابان رها می‌کند موجب نابودی هزاران ژن خوب می‌شود.