آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۶ تیر ۱۳۹۶

مینا یوشیج

طنزپژوهی


نگاهی به مکرم اصفهانی | قسمت دوم | تو آیت حقی، رفتی شترقی


 

 

 

در نوشته پیش گفتیم که میرزا محمدعلی مکرم حبیب آبادی معروف به مکرم اصفهانی از شعرای  هجوسرای مکتب اصفهان است. مکرم متولد ۱۳۰۴ قمری (۱۲۶۶ شمسی ) بیست سال پیش از مشروطه در روستای حبیب آباد اصفهان است. مکرم اشعارش را با لهجه‌ی اصفهانی می‌سرود و به خاطر زبان ساده و عوامانه‌ی آن‌ها خیلی زود در بین مردم جا باز کرد و اشعار وی بعد از سرودن خیلی زود در کوی و برزن بر زبان مردم جاری بود. همدستی حکام قاجار اصفهان و روحانیونی چون آقا نجفی بساط خرافه و مکر وحیله را در اصفهان آن روزگار پر رونق کرده بود و هر روز از گوشه‌ای و از امامزاده‌ای معجزه‌ی جدیدی در راستای اهداف ایشان ظهور می‌کرد. مکرم در تقابل با این خرافه‌گرایی‌ها اشعاری سرود با لحن نوحه‌خوانی که بسیار پرطرفدار شد و تأثیرگذار. از معروفترین این اشعار «هارون ولات» است که آن را در حلزون منتشر کردیم. شعر معروف و مطرح دیگر او به نام « ای آیت ما سرور ما جای تو خالی» از اشعار دیگر اوست. مکرم این شعر را در قالب اشعار سینه‌زنی وفات عمده المحتکرین بقول خودش سروده و منتشر کرده است. در توضیح شعر در دیوان مکرم آمده که « مرحوم مخالف الشریعه که در خندیدن نمدمال شد.» گفته شده که برخی از دوستداران مکرم این چنین اشعاری را که هجو اشعار ابلهانه سینه زنی عزای درگذشت تجار ریاکار و غارتگر بود، با هم می‌خواندند و این گروه مرتجع را تمسخر می‌کردند. مکرم تا سالهای پایانی عمرش به کار در روزنامه خودش می‌پرداخت و علاوه بر آن در اواخر عمر ریاست کتابخانه شهرداری اصفهان را بر عهده داشت. وی سر انجام در۸ فروردین ۱۳۴۴ دار فانی را وداع گفت.

 

 

ای آیت ما سرور ما جای تو خالی

در آش و پلو در بر ما جای تو خالی

ای آیت حق مثل تو آیات زیاده

هر کس که بود منکر تو ابن زیاده

تو آیت حقی/ رفتی شترقی

 

 

قربان تو ومال تو و ملک زیادت

قربان رودشتین تو و خاتون آبادت

ای صاحب انبار/ عن بار تو بسیار

 

 

گفتی بتراشند تو زلف بچه‌ها را

باقی نگذارند بصورت کچه‌ها را

ای دشمن عشاق/ اندر همه آفاق

 

 

دست تو ز درهم و دینار تهی بود

اما پس عمامه تو نوت خفی بود

صد بیجک صراف/ در لیف تو لفاف

 

 

میکال که بد قاسم ارزاق به مردم

در عهد تو شد منفصل از شعبه گندم

شد قاسم مسئول/ در عهد تو معزول

 

 

شد امر ز درگاه خداوند به میکال

کای قاسم ارزاق و یا حافظ میکال

موجودی انبار/ کم آمده بسیار

 

 

میکال چنین گفت که ای حی تعالی

مأمور زمینم من و هستی تو ببالا

ارزاق بهرجاست/ از سرکار آقاست

 

 

یک لقمه من از قسمت مخلوق نخوردم

همکار به من بازد و من باقی آوردم

یک بنده سر کار / با من شده همکار

 

 

با زور دو شهپر که بکار تو دخیلم

همکار دو پا آمد و  بنمود ذلیلم

آنگاه که چنین حکم شد از مصدر خلاق

همکار ز من رفع شد از قاسم ارزاق

من بعد شود جوجه در این شهر فراوان

آقا بجنبان رفت خوشا حالت مرغان

جوجه ز کتونه/ آید پی دونه

 

 

این آقا که بلعنده انواع دوتک بود

دور قد اوتسمه و قلاب و سه یک بود

هم رتبه موقوفه خود مرغ ملک بود

دل رحم­تر از نره خر اصفهانک بود

 

 

اقا کمال مسجد شاهی معروف به شریعت‌مدار پسر آقا نجفی که مکرم با عناوین عمده ‌المحتکرین و کمال‌المتمولین از او یاد می‌کرد از مالکان و ثروتمندان بزرگ ایران بود که در جریان وقوع قحطی بزرگی که در سال‌های مقارن و سنوات قبل و بعد از جنگ جهانی اول رخ‌ داد در شمار محتکران سرشناس ظاهر شد. محصول غلّه املاک وسیعش واقع در نواحی رو دشتین و خاتون‌آباد اصفهان را در نه گنبد یزد پنهان ساخت. تا آنکه در پی اقدامات حاج میرزا محمِد جعفر خوانساری انبار غلّه شریعت‌مدار کشف شد. محتویاتش به اصفهان انتقال یافت. چندی بعد از این واقعه مردمی که عازم بازار بودند، در صبح‌گاهی پیکر مقتول حاج میرزا محمد جعفر خوانساری را وارونه بر سر در قیصریه که مدخل بازار شاهی است آویزان دیدند. مکرم چنانکه پیش از این نقل شد با کنایات ابلغ از تصریح ارتکاب این جنایت هولناک را ناشی از تحریک و تدارک آقا نجفی و شریعت‌مدار می‌دانست. به غیر از این واقعه در سال ۱۳۳۲ قمری مقارن با حکومت صمصام‌السلطنه بختیاری نیز که حاکمی محبوب و مورد علاقه مردم بود، آقا کمال شریعت‌مدار که با مشروطه‌خواهان و تجددطلبان طرفیت داشت و پس از مرگ آقا نجفی درصدد تقویت مبانی قدرت خود بود، در پی اقدامات قدرت‌مدارانه پیشین، داشتن موی بلند برای مردان را ممنوع کرد. از این رو هر کس موی بلند داشت سرش را می‌تراشیدند، به اصطلاح مکرم «سادات هر کس زلف داشت یا موی سرش بلند بود یا خوشگل بود می‌کشیدند می‌بردند سلمانیِ متشرع خبر می‌کردند زلف‌ها را پائین می‌ریختند، صیغه توبه یاد می‌دادند و مرخص می‌کردند.» مکرم که در قطعه‌ای تحت عنوان در منقبت عمده‌ المحتکرین و کمال‌‌المتمولین از شریعت‌مدار در حین حیات وی با عناوین «ملانتر بوق بد افت و خفت» و «مفتی بی‌علم و تقوای مفت‌خوار» و «عزیز بی‌جهت گردن کلفت» یاد می‌کند.

 

 

ای رهبر ما مدرسه حروم س

 

مخالفت عامه مردم با مظاهر سنتی در جامعه‌ای که در حال گذار از سنت به مدرنیته است معمول و شایع است. در این میان سودجویان و صاحبان منافع هیزم این آتش را فراهم می‌کنند. حکایات مخالفت با دوش حمام و حبه قند وتلویزیون و… از این جمله‌اند. ورود مدرسه و علوم جدید در برابر مکتب و علوم قدیمه هم از این امر مستثنی نبوده. در سال ۱۳۰۳ اهالی سده مدرسه دولتی را خراب کردند و در منزل حاجی آقا نورالله تحصن کردند که ما مدرسه نمی‌خواهیم. این اقدامات با تحریک روحانیون وقت مسجد شاه صورت پذیرفت. مکرم در پی این واقعه این اشعار را سرود:

 

 

ای آقای ما سرور ما مدرسه حروم‌ س/ ای رهبر ما در بر ما مدرسه حروم س

وادار درشا به بندند/ بوگو تو رو ما نخندند

این مدرسه از علم بود ریش دارو کوسه/ هرکس بره توش بابی میشه بی سوسه موسه

حروم است این زبانها/ خصوصاً در جوانها

در دالون این مدرسه هر کس سرازیر شد/ چارپنج تا لغت یاد می‌گیرد می‌خاد وزیر شد

یا آنکه بقسطنطنیه بره سفیر شد/ یا دستی کمش در همدان می‌خاد وزیر شد

وادار درشا به بندند/ بوگو تو رو ما نخندند

ای آقای ما غیر توما کسی را نداریم / مستأجر دینی تو و ما اجاره کاریم

گر حکم بفرمائی می‌ریم دهل میاریم/ تا گرنی و گرنبش نباشد بی‌کس و یاریم

بو گو دهل بسازیم/ بدورت بنوازیم

هر مدرسه‌ای کو دیوارش کاشی ندارد/ هر مدرسه­ای گنبد نقاشی ندارد

هم خادم و موقوفه خور ناشی ندارد/ هر مدرسه­ای چندتا فضول­باشی ندارد

آن مدرسه شوم س/ به بندش که حروم س

ما جازم و لازم نداریم زبون فرنگی/ با کالا لنگی ما نداریم آلا کلنگی

جیم ناستیک و ورزش چی می­خواد بچه مافنگی/ بهتر که باشد وافوری و چرسی و بنگی

وادار درشا ببندند/ بوگو تورو ما نخندند