آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱ مرداد ۱۳۹۶

کیومرث مرزبان

طنز روز


نامه‌هایی به خدا | سی و هشتم | ابلهِ مخلوقات


 

 

خدا جان سلام،
خدایا…من مانده‌ام تو در انسان چه دیده‌ای که گفته‌ای او اشرفِ مخلوقات است…
تو همین پروانه را ببین | چقدر خوشگل است | چقدر بی آزار است | صبح برای خودش بیدار می‌شود می‌رود با گل‌ها صفا می‌کند و شب هم می‌میرد | شما ببین چه عمر با عزتی می‌کند این بچه…
همین مار با تمام وحشی بودن‌اش ببین چقدر زیباست | ببین چقدر خفن است | ببین چقدر منطقی می‌زند موجودات را بدبخت می‌کند | آن‌وقت ببین ما چقدر غیر منطقی می‌زنیم دهن یکدیگر را سرویس می‌کنیم.
همین گربه‌ی خودمان | آدم حداقل تکلیفش با او روشن است | در زندگی‌اش برنامه‌ی مشخصی دارد | اهلِ دو رو بازی نیست | هر چه در دلش باشد مستقیم می‌گوید | گشنه باشد می‌گوید | بی حوصله باشد می‌گوید | نه الکی چنگ می‌اندازد | نه الکی تیریپ می‌کند …
آن‌وقت انسان چیست؟ ببین چقدر زشت است | تو مثلاً در احمد خاتمی جداً چه دیدی که او را اشرف مخلوقات نامیدی؟
الکی عمر طولانی می‌کنیم | یک کاری کردیم که آدم وقتی حالش خوب باشد با خودش فکر می‌کند دسیسه‌ای در کار است …
یک بند داریم همدیگر را می‌دَریم | تو یک سر برو به فضای مجازی | ببین چگونه داریم می‌دَریم | ببین چگونه زمین و زمان را دریده‌ایم | آن‌وقت اسم شیر و پلنگ را گذاشته‌ای درندگان…
بدبخت‌ها برای یک لقمه نان از روش‌های طبیعی‌شان استفاده می‌کنند و شکار می‌کنند | ما به غیر طبیعی‌ترین شکل ممکن داریم ماتحتِ همدیگر و زمین و زمان را می‌دریم | آن هم نه بخاطرِ بقا | همه‌اش از سرِ جفا.
شیرِ بدبخت با شاش‌اش برای خودش یک مرز کوچک ایجاد می‌کند و آن‌وقت ما با مرزهای‌مان شاشیده‌ایم روی دنیا.
همین گربه یک تکه گوشت جلویش بیندازی چنان وفایی می‌کند که بیا و ببین | آن‌وقت ما به نزدیک‌ترین‌های خودمان رحم نمی‌کنیم | ببین چگونه در روابط‌مان دهان همدیگر را سرویس می‌کنیم که سال‌ها جای دردش می‌ماند و به زمین و زمان بی اعتماد می‌شویم.
خدایا | ما پدران و مادران‌مان را به خاک می‌سپاریم | از این خشن‌تر وجود دارد؟ که طرف عزیزانش را خودش با دستان خودش می‌کند زیر خاک و بر می‌گردد خانه؟
اسید می‌پاشیم روی یکدیگر | اعدام تماشا می‌کنیم | دل می‌‍شکنیم | دل‌تنگ می‌کنیم | دو زار از وفای سگ را به ما نداده‌ای و بعد می‌گویی اشرف مخلوقاتیم.
بعد تو این‌ها را می‌دانستی و به فرشتگان گفتی به ما سجده کنند؟ بعد با آن شیطانِ بدبخت تیریپ هم می‌کنی که چرا سجده نکردی؟ آخر به چه چیز ما باید سجده می‌کرد؟ به زیبایی‌مان؟ به اخلاق‌مان؟ به رفتارمان؟
خدایا | صد بار گفتم | صد بار دیگر هم می‌گویم | بنشین وقت بگذار و به جای کلش آف کلنز بازی کردن با خلق‌الله این کتاب‌هایت را یک آپدیتی بکن.
تا نامه‌ی بعدی من بروم دهن دو نفر را سرویس کنم و سه نفر بزنند من را بدرند و برگردم.
فعلاً