آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۱ تیر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنز روز


زینب یا میثم چن تا لایک دارن؟


 

 

زینب موسوی و میثم درویشان‌پور در سومین مرحله خنداننده شو، وارد یک رقابت حیاتی شدند. به گمانم تا زمانی که این نوشته منتشر می‌شود، نتیجه اعلام نتایج مردمی برای ترجیح یکی از این دو کمدین اعلام شده و یکی از آنها به مرحله بعد راه یافته باشند، اما این نوشته قصد دارد که میان این دو استندآپ کمدی مقایسه کند و معیارهایی برای سنجش برتری میان این دو کار را به دست بدهد.

یک، متن و طرح داستان: در این مرحله هر کمدین باید طرح خودش را اجرا می‌کرد و این دو طرح‌هایی را اجرا کردند که متن و فکر آنها را خودشان داشتند. طرح میثم براساس حیوان هراسی بود. وی داستان خیالی خودش را برای مراجعه به یک مرکز نگهداری از حیوانات تعریف کرد و در حال گفتن داستان به یک ماجرای فرعی که داستان پدربزرگش بود، پرداخت. پدر بزرگ در آخرین لحظه عمرش به او در مورد برخورد با حیوانات سفارش‌هایی کرده بود. این رفت و آمد از داستان اصلی، یعنی رفتن به مرکز نگهداری از حیوانات و همچنین ارجاع به ماجرای وصیت پدربزرگ دراماتیک‌ترین و بامزه ترین لحظه‌های استندآپ کمدی میثم بود.

اما تاکید اصلی میثم روی بازی حالت حیوانات بود، حرکت حیوانات و بیش از آن میمیک صورت میثم که حالات حیوانات را بازسازی می‌کرد ابزار اصلی او برای استندآپ کمدی بود. این نوع استندآپ کمدی گونه‌ای کمیاب در انواع استندآپ کمدی است. یک اجرای پل مونی( Paul Mooney) که در آن وی به تقلید سگ می‌پردازد و یک مجموعه از استندآپ های عالی ادی پنس( Eddie Pence ) که وی به تقلید انواع سگ‌ها و همستر و حیوانات دیگر پرداخته می‌شود را در این حوزه می‌توان نام برد. در اجراهای بیشتر دیده شده، اجرای عالی جودی میلر در مسابقات تلنت شوی آمریکا( American Got Talent) با یک طرح بسیار خوب که در آن مردان و زنان به سگ و گربه تشبیه شده بودند، از انواع دیگر این نوع استندآپ است. در ایران نیز یک قطعه عالی از شفیع جم، که در آن یک متخصص مرغداری به شکل مرغ رفتار می‌کند می‌تواند مورد بررسی قرار بگیرد.

 

 

میثم درویشان پور چنین طرحی را مورد نظر داشت، با این تفاوت که او هیچ داستان و متن قابل توجهی نداشت. و دشوارتر اینکه او فقط در حد یک سگ یا یک گربه متوقف نشده بود و به تقلید حالات و شکل جغد، سمندر، شیر و حیوانات دیگر هم پرداخته بود. چنین اجرایی ممکن است در یک جمع دوستانه جوک گویی قابل توجه باشد، ولی وقتی به عنوان استندآپ کمدی اجرا می‌شود تمام ضعف‌های کار دیده می‌شود. به گمان من اتودهای شخصی میثم که در جمع‌های دوستانه می‌توانست قشنگ جلوه کند، در یک متن ضعیف و بی سروسامان نتوانست اجرا شود و با وجود بدن و میمیک منعطف او توانایی یک اجرای خوب از او گرفته شد و به نظرم متن اگر کمی خلوت تر و کم کاراکترتر بود، شاید می‌توانست جواب بدهد.

از همه مهم تر همان سئوال اصلی که « که چی؟» آیا استندآپ کمدی فقط تقلید شکل یا حالت کسی یا حیوانی است؟ آیا استندآپ کمدی می‌تواند فقط در دادن صدای موتور سیکلت خلاصه شود؟ قطعا کسانی که صدای موتورسیکلت را تقلید می‌کنند می‌توانند آن صدا را در داستان یک سفر خنده دار به خوبی عرضه کنند، ولی دادن صدای موتورسیکلت استندآپ کمدی نیست. گابریل ایگلسیاس کمدین مکزیکی تبار آمریکایی که در صداسازی کم نظیر است از توانایی خودش در یک متن خوب استفاده کرده است. کاری که میثم کرده بود و به نظر من پاسخ نداد. حتی کار قبلی او که داستان شیرجه در استخر بود نیز با همین مشکل مواجه بود. او که بدن و میمیک منعطف و بازیگری دارد، می‌توانست این حرکات را در یک متن خوب عرضه کند. مثلا در اجرای مرحله دوم، همان پرش از دایو استخر بالای سر مردم و بازی کردن انیمیشنی حرکات آنها خیلی خوب جواب داده بود، ولی باز هم آن متن در یک تکست عرضه نشده بود. به نظر من میثم نیازمند متن خوب است تا توانایی خودش را در آن تعریف کند.

درست برعکس، زینب موسوی دقیقا از یک متن خوب برخوردار بود. متنی که از پارودی یا نظیره گویی داستان رستم و سهراب می‌آمد. در واقع یک نقالی بود که توسط چهره آشنای عمه خانم یا همان امپراطور معروف کوزکو بیان شده بود. تعریف کردن داستان با شاخ و برگ‌های خوب او که به مسائل سیاسی اجتماعی پرداخته می‌شد و از فوتبال که موضوع مورد علاقه اوست تا درخت اسفندیار رحیم مشایی را می‌گفت موجب شد تا روایت او از سطح یا کمدی معمولی به یک متن اجتماعی تبدیل شود و مواردی مانند اشاره به آریایی‌ها که بسیار هوشمندانه و خوب بود تا ماجرای لشگرکشی در گذشته یا داستان خرمهره سهراب به نقدی به روایت تاریخی تبدیل شد. متن کار زینب خوب و شایسته بود و به گمانم او این داستان را برای مرحله آخرش گذاشته بود که بخاطر فینال زودرس مجبور شد مصرفش کند. از این نظر به گمان من زینب موسوی دست بالا را داشت.

 

 

توضیح در باره اجرای متن ادبی: متاسفانه در ایران رقابت‌های سلیقه‌ای معمولا در ابعاد گوناگون تعریف می‌شوند. در استندآپ‌های خنداننده شو طبیعی است که برخی از مردم طرفدار زینب موسوی و برخی دیگر طرفدار درویشان‌پور بودند. در همه دنیا چنین است و در ایران نیز باید چنین باشد که طرفداران این دو باید برای کسی که دوست دارند تبلیغ کنند، اما در ایران چنین نیست. یک باره می‌بینید طرفداران میثم برای رای جمع کردن طرفدار فردوسی و ادبیات کهن و آریایی‌ها می‌شوند. یا اصولا کسی از زینب ممکن است به دلایل مختلف بدش بیاید، یک هفته طرفدار ادب و مخالف شوخی‌های جنسی می‌شود و هفته دیگر طرفدار فردوسی و کورش و داریوش. کسی هم توجه نمی‌کند که شوخی با رستم و سهراب هیچ خللی به فردوسی وارد نمی‌کند. اصولا شوخی با تذکره نویسی عطار توسط دهها طنزنویس ایرانی، تضمین طنزآمیز حافظ و سعدی توسط تقریبا همه طنزنویسان ایرانی هیچ توهینی به ادبیات نیست. متاسفانه مردمی که از هر کلمه‌شان فحاشی و اتهام زنی و خشونت کلامی می‌ریزد چنان طرفدار ادب و متانت می‌شوند که آدم در تعارض میان زبان و معنی یا شکل و محتوای آنها می‌ماند و این نطر را بسیار می‌خوانیم که « من از این زنیکه کثافت ….پدرسگ عوضی متنفرم که بی ادبانه حرف می‌زنه» و مقادیر معتنابهی تعجب در ذهن ما باقی می‌ماند.

دو، اجرا و پرفورومنس: اجرای این دو قطعه توسط دو رقیب عمل دشواری بود. مهم‌ترین ضعف این اجراها که در هر دو مورد به خوبی مشهود بود، به مشکل جدی زمان بندی استندآپ کمدی برمی‌گردد. زمان دوازده دقیقه برای چنین آزمایشی زمانی طولانی است و فقط یک حرفه‌ای ممکن است بتواند به خوبی آن را اجرا کند. و به گمانم هر دو در این مورد ضعیف بودند. زینب موسوی دائما تسلط خودش را بر اجرا از دست می‌داد و دچار خنده می‌شد. خندیدن در استندآپ کمدی دشمن کمدین است. او هرگز نباید تسلط اش را بر اجرا از دست بدهد. از این نظر به گمانم زینب موسوی با ضعف فراوانی مواجه بود. همین ضعف به طریق اولی در مورد میثم مشهود بود. یک اجرای سنگین با حرکت‌های فراوان جسمی موجب خستگی او می‌شد و بارها عرقش درآمد. از طرف دیگر او خودبخود متن سنگینی را انتخاب کرده بود که حتی اگر با بدنی بسیار آماده هم می‌خواست آن را اجرا کند، با خستگی مواجه می‌شد. با این همه به گمان من تسلط او به نسبت زینب موسوی بهتر بود.

سوم، فاصله کمدین با متن: کمدین باید معنی دار باشد. مشکل جدی همه استندآپ کمدی‌های خندوانه بی‌معنایی است. تقریبا تنها کسی که کمتر از مشکل بی‌معنایی رنج می‌برد زینب موسوی است. او حرفی برای گفتن دارد. هر چند که با همه حرفهای او موافق نباشیم. با همه علاقه‌ای که به رامبد جوان دارم، اما معتقدم که او نتوانسته در یافتن فضایی معنی دار و انتقادی در کمدی موفق باشد. لازم نیست کمدین برای معنی دار شدن حتما سیاسی باشد، سیاست یکی از حرف‌هایی است که می‌توان زد. مهران مدیری گاهی در کارهایش این معنایابی را کشف می‌کند، اگرچه دورهمی‌های او کم کم دارد سبک و بی‌معنا می‌شود. اما گه گاه که به انتقاد از فضای مجازی می‌پردازد معنای درستی در کارهایش یافت می‌شود. شاهین مانگ به خوبی کارهای طنز خوبی در مورد فضای مجازی ساخته است. نمونه عالی دیگر را در کارهای سروش رضایی در سوریلند می‌توان یافت و کارهای خوب او از جمله « چن نا لایک داره» و دهها کار دو نفری « پرویز و پونه» نمونه‌های خوب چنین کارهایی هستند. متاسفانه حتی کمدین‌های خوبی مانند مهران غفوریان که در شوخی کردم شخصیت جذاب زندانی را ایجاد کرد، وقتی پای استندآپ به میان می‌آید کارش در حد تعریف کردن داستان سفر یا عمل جراحی خلاصه و تمام می‌شود. به نظرم استندآپ کمدی نیازمند متن و معناست، اگرچه ادا در آوردن یک کار جذاب و بامزه است.