آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳ تیر ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون | پنجاه و پنجم | راه قدس از کجا می‌گذرد؟


 

 

ما خُرد که بودیم از خداوند دو چیز می‌خواستیم: یکی بایسکل و دیگری عمرِ کوتاه. بایسکل‌اش که موضوع پیچیده‌ای نبود. خداوند اگر واقعا می‌خواست همکاری کند، می‌توانست به ما بایسکل بدهد. اما خواست دوم ما کمی پیچیده بود. یعنی این‌طور نبود که ما همین‌طور بی‌دلیل از خدا بخواهیم که عمر ما را کوتاه کند. شرط داشتیم. می‌گفتیم «خدایا، خدایا، خمینی را نگه‌دار. از عمر ما بکاه و بر عمر وی بیفزا». فکر می‌کردیم اگر خداوند از عمر هر کدام از ما پنجاه- شصت سالی بکاهد و بر عمر خمینی بیفزاید، آن حضرت خیلی عمر خواهد کرد.

سال ۱۳۶۸ شمسی بود که خداوند با بی‌رحمی تمام درخواست ما کودکان معصوم را رد کرد و امام خمینی را دچار رحلت نمود. بعد از رحلت ایشان هم مدتی از خداوند خواهش کردیم که اگر ممکن است از عمر ما بکاهد و بر عمر وی بیفزاید. اما دیگر کار از کار گذشته بود. این است که به ما خبر دادند که در صف صبحگاهی مکتب دیگر بر آن خواست اصرار نکنیم. در عوض، به ما گفتند که از زیر جگر خود فریاد بزنیم « اسلام پیروز است، کمونیسم نابود است.»

این شعار مشکل مهمی داشت. اصلا شعار نبود‌‌؛ خبر بود. باید آن را از رادیو می‌شنیدیم. فریاد زدن نمی‌خواست.

مدتی گذشت و روحانی موسفیدی به مسؤلان مکتب پیش‌نهاد داد که این شعار را سر صف فریاد بزنیم:
« از عبدالله ابن عباس
روایت است که
نماز را سر وقت
خواندن
باعث نورانی شدن ِ
قلب و صورتِ مومن
می‌گردد!»

یک گروه از بچه‌ها فریاد می‌زد « از عبدالله ابن عبااااااااااس» و گروه دیگر چیغ می‌کشید « روایت است که». اما این هم پا نگرفت. بچه‌ها پق‌پق می‌خندیدند.

وقتی که اعضای هیاتی از روحانیان خوش‌صورت و جوان به مکتب ما آمدند و شعارهای سر صف ما را معاینه کردند، سخت ناراحت شدند. آنان به مسؤلان مکتب گفتند که فعلا داغ‌ترین مشکل مسلمانان مساله‌ی فلسطین و اسرائیل است و هر کس که در چنین شرایطی ذهن کودکان و نوجوانان را به افرادی چون عبدالله ابن عباس و مسایلی چون نورانی شدن صورت مشغول کند، در حقیقت به اسلام خیانت می‌کند.

هیأت مذکور که رفت، مسؤلان مکتب به ما یاد دادند که از این پس شعارهای جدید بدهیم. گفتند یک نفر هر روز پیش صف بیاید و با بلندگو فریاد بزند « مرگ بر فلسطین! زنده باد ایسراییل!»

هرچند ما در یکی- دو هفته‌ی اول می‌گفتیم مرگ بر فلاستیک، زنده باد اسماعیل، ولی این بزرگ‌ترین خطای ما نبود. مدتی وقت گرفت تا دهان ما با مرگ بر فلسطین و زنده باد ایسراییل خو بگیرد. آن وقت به ما خبر دادند که نه، ما طرفدار فلسطین هستیم و مرگ باید بر اسرائیل برود. شعار تغییر کرد. البته برای ما فرقی نمی‌کرد. چون منظور ما هم در دوره‌ی «مرگ بر فلسطین» و هم در دوره‌ی «مرگ بر اسرائیل» در واقع « مرگ بر سرمعلم» بود که ما را زیر آفتاب داغ کباب می‌کرد. این را از ضعیف بودن شعارِ «زنده باد» و غرش‌ وحشتناک بچه‌ها در هنگام گفتنِ « مرگ بر» می‌شد فهمید.

مرگ بر اسرائیل و زنده باد فلسطین گفتن ما اما دردی را دوا نکرد. همان طلبه‌های جوان و خوشرویی که از «غُم» و مشهد آمده بودند چیز تازه‌یی به ما معرفی کردند: روزِ قدس. گفتند بچه‌ها، با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود. بیایید جرأت به خرج بدهیم و یک روز کامل در حمایت از فلسطین راه‌پیمایی کنیم. قبول کردیم. البته نگران هم بودیم. می‌دانستیم که اسرائیل بمب اتم دارد. در این اندیشه بودیم که اگر ما در غزنی راه‌پیمایی کنیم و دولت اسرائیل سقوط کند و سلاح‌های اتمی آن منفجر شوند، ضرری به دوستان فلسطینی نرسد. به همین خاطر، قرار شد که خیلی آهسته راه‌پیمایی کنیم ( در حدی که دولت اسرائیل را سقوط بدهد، اما باعث انفجارهای هسته‌یی نشود).

اما در این میان اشتباهی پیش آمد:
بعضی از دوستان بزدل ما در روز راه‌پیمایی آن کاری را که باید می‌کردند، نکردند. برآورد ابتدایی ما این بود که تظاهرات در شهرک «انگوری» برگزار شود و در آن شش تا از عکس‌های بزرگ خمینی و شش‌تا از عکس‌های خامنه‌یی برای سقوط دادن دولت اسرائیل استفاده شوند. متأسفانه دوستانی که باید از سمت جنوب به سوی مرکز شهرک حرکت می‌کردند و با عکس‌های خامنه‌یی می‌آمدند، به جای عکس‌های ایشان عکس‌های جلال‌الدین فارسی را آوردند. استدلال شان این بود که عکس‌های خامنه‌یی در کنار عکس‌های امام خمینی قطعا باعث انفجارهای هسته‌ای در اسرائیل می‌شدند و برادران فلسطینی را هم خاکستر می‌کردند.

نتیجه روشن بود: آن خطای دوستان بزدل ما سبب شد که دولت اسرائیل سقوط نکند. بعدها، اطلاع یافتیم که با عکس‌های جلال‌الدین فارسی یک تانکر آب را هم نمی‌توان سرنگون کرد چه رسد به رژیم صهیونیستی.

سر تان را به درد نیاورم. از آن پس روز قدس هر سال بی‌شکوه‌تر شد. حالا دولت جمهوری اسلامی ایران هزاران دالر مصرف می‌کند تا در روز قدس چهار نفر از مبارزان فیس‌بوکی حداقل پروفایل خود را به عکس امام خمینی تغییر بدهند. همین را هم کسی انجام نمی‌دهد. یک حجت الاسلام والمسلمین سید عیسی حسینی المزاری داریم که هر سال در کابل پنج‌ها تن از مردم متدین و غیور افغانستان را به تظاهرات روز قدس دعوت می‌کند، اما فقط یک‌ها تن، یعنی خودش، به آن دعوت لبیک می‌گوید.

و سیعلم الذین ظلموا ای تنقلب فمنقلب و ثم پنقلب و هو المنقلبون. صلواتی ختم بفرمایید.