آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۹ تیر ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون | پنجاه و هفتم | گزارشی از مسجد هرگوشاد هرات


 

 

بعضی فکر می‌کردند هرات، شهر هرات در افغانستان، یک وقت در تاریخی دور برای مدت کوتاهی مثل ستاره‌یی بدرخشید و ماه مجلس شد و آن درخشش، مثل درخشش چراغ ِ ظالم، که اگر سوزد شبی سوزد شبی دیگر نمی‌سوزد، فقط برای یک شب بود. شبی کوتاه در دل تاریخی دور. آن وقت هرات مرکز تمدن و دیانت بود. شاعر داشت، نقاش داشت، پیکره ساز داشت، منجم داشت، فیلسوف داشت، عارف و صوفی داشت و ملا و روحانی داشت. آن وقت هرات کتابدار و حسابدار داشت. محتسب و شحنه داشت. در همان دوره بود که شاعر دلش می‌شد شعری بگوید که ردیف‌اش” تا باد چنین بادا” باشد. همه چیز بسامان بود.
قرن‌ها گذشت و بر هرات ماجراها رفت. همه چیز تنزل کرد. نقاشان به جای آفریدن مینیاتورهای شکوهمند شروع کردند به کشیدن شکل خروس و شفتالو و آفتابه در کتاب‌های درسی. پیکره‌سازان کپه‌ای از گِل را گرد می‌کردند و در زیرش رشته‌ی باریکی وصل می‌کردند و می‌گفتند این موش است. بعد خودشان نخود می‌جویدند و تف می‌کردند و می‌گفتند این را همین موش تف کرده. منجمان‌اش دیگر طرف آسمان‌ها نگاه نمی‌کردند. می‌گفتند” آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت/ آسمان دگری خواهم و ماه دگری”. شاعران‌اش به حدی ضعیف شدند که فکر می‌کردند نهنگ را می‌توان با بیجینگ چین قافیه کرد. فیلسوفان‌اش دست از پرسش‌های عمیق فلسفی برداشتند و شروع کردند به عریضه نویسی در پیش ساختمان ولایت هرات. عارفان و صوفیان‌اش به کار قاچاق آدم به مشهد شروع کردند و شوریدگی را به تریاکی‌های حاشیه‌ی شهر واگذاشتند. صاحبان کتابخانه‌ها کتاب‌های خود را به بازار بردند و به همبرگر فروش‌ها فروختند. محتسبان به کابل رفتند و وزیر انکشاف دهات و تجارت و صنایع شدند.
حتما می‌گویید خدا می‌داند ملاها و روحانیان این شهر چه سقوطی کرده باشند. نه، این مورد را اشتباه می‌کنید.
هرات در هر زمینه‌یی دچار انحطاط شده باشد، در زمینه‌ی روحانیت و ملاپروری امروز از پیشرفته‌ترین مراکز تمدن جهان است. فقط یک نمونه از این پیشرفت را عرض می‌کنم:
اخیرا شاعری تحت تاثیر تهاجم فرهنگی شاعران ایران یک مجموعه‌ی شعر منتشر کرد. بسیاری از ملاهای دیگر افغانستان یا آن مجموعه را نخواندند یا خواندند و نفهمیدند و یا خواندند و فهمیدند و خوب نفهمیدند یا خواندند و فهمیدند و خوب فهمیدند و تف بر شرف‌شان که با وجود این در سکوت مرگبار خویش فرو رفتند و دم نزدند. وقتی این مجموعه به دروازه‌ی ورودی شهر هرات رسید، ماموران امنیتی ( که الحمدالله همه ملا و روحانی‌اند) این مجموعه را با ماشین‌های پیشرفته‌ی هرمنوتیک اسکن کردند و آن را به عنوان کتابی مشکوک به داخل شهر راه دادند. شاید بگویید اگر کتاب مشکوک بود، چرا آن را به شهر راه دادند؟ به نظرم فراموش کرده‌اید که اگر من همین جا بگویم که کتاب را در همان دروازه‌ی ورودی شهر متوقف کردند و اجازه‌ی ورود به شهر ندادند، بقیه‌ی این نوشته را چه‌گونه ادامه بدهم. در ضمن، نظام حکومتی افغانستان یک نظام دموکراتیک است. نمی‌شود که کتاب کسی توسط چند مامور امنیتی مصادره شود و در نتیجه نویسنده‌ی آن کتاب از حق ِ دموکراتیک ِ رسیدن به سزای اعمال خود محروم گردد.
خلاصه وقتی که آن مجموعه‌ی شعر به شهر هرات رسید، شورای علمای هرات – متشکل از اعضای ۳۴۰۰۰ نهاد مذهبی- نشست تشکیل دادند (بلی در هرات نشست تشکیل داده می‌شود) و آن مجموعه را زیر ذره‌بین گذاشتند. در اولین غزل ِ آن مجموعه با این بیت رو به رو شدند:
دانم که در صدای تو رویای خنجر است
من خواب دیده‌ام که سراپای تو تر است
علما و روحانیان به اتفاق آراء فیصله کردند که این بیت مهمل است و معنای روشنی ندارد. اما با استفاده از دانش هرمنوتیک آینده نگر – که رشته‌ی جدیدی در نقد فنی کلام منافقین است- به این نتیجه رسیدند که شاعر با سرودن این بیت مهمل قصد داشته زمینه را برای سرودن این بیت آماده کند:
بانگ خروس گرچه کریه است، بهتر از
غوغای صبحگاهی ِ الله اکبر است
مولوی چیف الحق ادرسکنی، مسئول کمیته‌ی پیش بینی ابیات غیرمترقبه در شورای علمای هرات، در گفتار مفصلی اثبات کرد که هرچند شاعر چنین بیتی در آن غزل ندارد اما قطعا قصد داشته به “الله اکبر” توهین کند. وی گفت:
“اگر این شاعرنما نمی‌خواست به الله اکبر توهین کند چرا قافیه‌هایی را انتخاب کرد که می‌توانند با الله اکبر هم قافیه باشند؟ آیا مساوی‌اند آنانی که این قافیه‌ها را انتخاب می‌کنند و آنانی که نمی‌کنند؟”.
شورای علمای هرات در اعلامیه‌یی ضمن مرتد و کافر خواندن شاعر مذکور به صراحت هشدار داد:
” ما هرگز اجازه نخواهیم داد”.
وقتی پرسیده شد که به چه چیزی اجازه نخواهید داد، پاسخ دادند:
” ما کلا اجازه نمی‌دهیم. اگر بعدا مواردی پیش بیاید که لازم شود اجازه بدهیم، آن موارد را یکی یکی اعلام می‌کنیم”.
بسیاری از آگاهان معتقدند که علما و روحانیون هرات در هیچ دوره‌ی تاریخ تا این حد عالم و روحانی نبودند و در دفاع از مقدسات مردم شریف افغانستان با این سطح از توانایی حرفه‌ای مجهز نبودند.
در خبری دیگر، اسم مسجد گوهرشاد هرات ازا ین پس به “مسجد هرگو شاد” تغییر خواهد یافت.