آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳۰ خرداد ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون | پنجاه و سوم | در اکادمی عقلاطون


 

 

اکادمی افلاطون را که می‌دانید. صحیح اکادمی بود. مثل این” اکیدمی”های پاکستانی نبود. در پاکستان لوحه‌ی بزرگی را می‌بینید که رویش نوشته است:” گلشن لنگویج اکیدمی”. وقتی داخل ساختمان می‌شوید، می‌بینید که یک خانم میان‌سال و هفت هشت کودک نشسته‌اند و الفبای انگلیسی تمرین می‌کنند. بعد معلوم می‌شود که همین خانم سه کلاس دیگر هم دارد و شاگردان اکادمی مذکور بیست و سه نفر اند. دو مغازه آن طرف تر می‌روید و با لوحه‌ی چهار در ششِ ” انترنشنل جی پی اس دبلیو کیو آر تی پی اسکولینگ سیستم” بر می‌خورید. حالا دیگر می‌دانید گپ چیست.
اما افلاطون اکادمی داشت. متاسفانه در زمان افلاطون دین مبین اسلام هنوز نیامده بود. به همین خاطر، اکادمی افلاطون در هر زمینه درس داشت، الا در زمینه‌ی علم کلام اسلامی. در آکادمی افلاطون فیلسوفان سوال‌های سختی از همدیگر می‌پرسیدند و درگیر بحث‌های بسیار داغ می‌شدند. وقتی که اسلام عزیز آمد، فلسفه تعطیل شد. چرا؟ برای این که قبلا فیلسوفان می‌گفتند فیلسوف از دو کلمه‌ی فیلو و سوفیا تشکیل شده که کلا به معنای دوست داشتن دانایی یا خرد است. من نمی‌دانم کدام یکی کدام یکی است. ولی یقین دارم سوفیا به معنای دانایی نیست. چرا که یک خانم همسایه‌ی ما هست (یک طبقه بالاتر از ما) و سوفیا نام دارد. این سوفیا چیزی که ندارد عقل است. البته خیلی عظیم الجثه هست. یعنی آن قسمت فیلویش را دارد. از دست‌اش خواب نداریم. ساعت دوی صبح موسیقی می‌گذارد و می‌رقصد. فکر می‌کنیم سقف اتاق ما فرو می‌ریزد. هر وقت که او در بالا ترپ ترپ می‌کند، آن شعر سعدی یادم می‌آید:
یا مکن با پیلوسوفان دوستی
یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل
چه می‌گفتم؟ آها، دین مبین که آمد، گفت فلسفه باید تعطیل شود. گفت این قدر مغزتان را نخورید؛ این قدر همدیگر را سوال پیچ نکنید. تا حقیقت پنهان بود، بحث و مناقشه هم معنا داشت. حالا که ما حقیقت را بدون هزینه‌ی اضافی به مشتری عرضه می‌کنیم دیگر دلیلی برای جست و جو نیست. فقط بگویید لا اله الا الله و تفلحوا. همه خوش‌حال شدند. باور شان نمی‌شد. اما وقتی آن جمله را گفتند واقعا مفلحون شدند. از آن پس مسلمانان به هر کس می‌رسیدند، می‌گفتند:
“می‌خواهی یک جمله بگویی و مُفلِح شوی؟”.
اگر کسی پاسخ منفی می‌داد، گردن‌اش را می زدند. حق هم داشتند. آدمی که آن قدر ابله باشد که نخواهد با گفتن یک جمله رستگار شود، بد می‌کند که با حیات ننگین خویش جا را برای بقیه‌ی برادران تنگ می‌کند.
کار دیگری که دین مبین کرد، معرفی علم کلام اسلامی بود. چون حقیقت کاملا روشن شده بود، دیگر نیازی به فلسفه نبود. تنها کاری که برای یک مومن هوشمند باقی مانده بود این بود که از این پس به کسانی که در مورد حقانیت دین مبین شبهه پراکنی می‌کردند، جواب‌های دندان شکن بدهند. در آغاز نام این رشته ” علمِ کلام و مشت اسلامی” بود. برای این که برای دادن جواب دندان شکن مشت هم لازم بود. اما بعدها مقام‌های معظم رهبری دین مبین گفتند مشت بزنید، دندان هم بشکنید، اما اسم مشت را نبرید. این است که کلمه‌ی “مشت” از این رشته‌ی علمی برداشته شد.
حتما می‌گویید بسیار خوب، ولی اکادمی عقلاطون دیگر چیست؟
عرض شود که از آنجا که عصر عصر عقل و دانش است، عقلاطون به این نتیجه رسید که از این پس تنها با علم کلامِ کلاسیک نمی‌توان از دین مبین دفاع کرد. این است که قرار شد بنده ” اکامی عقلاطون” را تاسیس کنم و در آن به دفاع مدرن و حتا پست مدرن از احکام دین مبین بپردازم. مثلا بعضی تا می‌بینند که کسی بر اساس حکم و تشخیص مومنان سنگسار شد یا به ضرب شمشیر میان سر و تنه‌اش فاصله‌ای جبران ناپذیر افتاد، فورا غوغا راه می‌اندازند که در اسلام خشونت هست. ما نمی‌توانیم هر سر بریدنی را خشونت بدانیم. مسایلی از این قبیل. ‌خواهش من از تمام مومنانی که این صفحه را می‌خوانند، این است که در صورتی که با شبهه‌ای برخورده‌اند که از عهده‌ی حل‌اش بر نیامده‌اند، با من تماس بگیرند تا در اکادمی عقلاطون چاره‌اش را بکنیم.