آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۸ خرداد ۱۳۹۶

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | بیست‌ودوم |KFC در کابل


 

اگر قرار باشد میان مک‌دونالد و کی اف سی یکی را انتخاب کنم، من غذای کی اف سی را ترجیح می‌دهم. دلیلش را نمی‌دانم ولی یک‌رقم احساس می‌کنم که مک‌دونالد یک شرکت یهودی است که هرهفته به مسلمان‌ها پول می‌دهد تا در عراق و سوریه و افغانستان باهم بجنگند. اسمش خیلی شبیه موساد و ام آی سکس است. راجع به کی اف سی این حس را ندارم. تازه فکر می‌کنم اگر کی اف سی چند صد سال پیش‌تر فعالیت می‌داشت، نمی‌گذاشت ساکنین شعب ابی‌‌طالب این‌قدر مشقت بکشند. حتماً راهی پیدا می‌کرد تا یک شاخه در داخل شعب فعال کند. خلاصه اینکه معده من غذاهای کی اف سی را همان‌قدر دوست دارد که شهزاده‌های عرب ایوانکا ترامپ را.
پس از شنیدن این خبر که شاخه کی اف سی در کابل فعال شده، صبرم را ازدست دادم و در اولین فرصت معده‌ام را آن‌جا مهمان کردم. مینو را آورد، دیدم کی اف سی کابل خیلی پیشرفته است. برعلاوه چند نوع غذای سریع که از گوشت مرغ تهیه می‌شود، انواع غذاهایی که از گوشت گوسفند و بز و ماهی و احتمالاً الاغ تهیه می‌شوند نیز دارد.
گفتم: ببخشید این رستورانت کی اف سی است؟
پیشخدمت با همان لحن پیشخدمتی گفت: بله، مگر لوحه را نخوانده‌ای؟
گفتم: همان کی اف سی معروف، کینتاکی چکن؟
پیشخدمت خنده ملیحی کرد و گفت، نه، این کی اف سی وطنی است – کربلایی فاضل چکن.
صدایم را به نشانه اعتراض بلند کردم که همه مشتری‌ها بشنوند و گفتم: شما دارید تقلب می‌کنید، کربلایی فاضل اسم افغانی است و چکن کلمه انگلیسی. شما این دو را یک‌جا کرده‌اید تا مردم را فریب دهید. کی اف سی هیچ‌وقت کباب گوسفند نمی‌فروشد.
فکر می‌کنید مکالمه ادامه یافت؟ نه عزیزم! داستان را از شفاخانه ادامه می‌دهم…
پس از آن که به‌هوش آمدم و داکتر انگشتر پیشخدمت را طی یک عملیات سرپایی از حلقم بیرون آورد، مستقیم به اداره ثبت فعالیت‌های تجاری رفتم تا این تقلب آشکار را گزارش بدهم. هنوز نیم حرف‌ام را به مسوول ثبت شکایات نگفته بودم که شروع کرد به وعظ و نصیحت. می‌گفت شکایت کردن در افغانستان نتیجه نمی‌دهد و به ناحق علاف می‌شوم. وقتی متوجه شد که من از خرم پایین نمی‌آیم، شش-هفت تا دوسیه را بالا و پایین کرد و در نهایت گفت: هیچ رستورانی به اسم کی ایش شی نزد ما ثبت نیست.
نیم ساعت دیگر وقت گرفت تا برایش بفهمانم که من دو دندان پیش‌رویم را در همین رستوران ازدست داده‌ام و همان کی اف سی را کی ایش شی می‌گویم. حوصله نداشت دوباره جستجو کند. تمام دوسیه‌ها را پیش‌رویم گذاشت و گفت: خودت پیدا کن یا برو یک روز دیگر بیا که خونریزی‌ات کم شده باشد.
من که قسم خورده بودم تا کربلایی فاضل را با چکن مکن‌اش به خاک سیاه ننشانم آرام نمی‌گیرم، دوسیه‌ را برداشتم و خودم ورق به ورق دنبال کی اف سی گشتم.
کی اف سی نبود، بجایش جواز این شرکت‌ها را دیدم؛ برگر فروشی حضرت خدیجه، حمام سونا و حوض آببازی رسول اکرم، کودکستان خالد بن ولید، شفاخانه امام زین‌العابدین بیمار، تابوت فروشی امام مهدی، گروه موسیقی و هنری صلاح‌الدین ایوبی، مرکز آموزش قرآن پینتاگون، کلوپ مشت‌زنی حضرت فاطمه سلام‌الله علیها، فلزکاری شکسپیر، آرایشگاه حضرت ایوب، دانشگاه علوم صحی پروانه و باران، شرکت تانکر‌های تخلیه چاه جبرئیل امین، پرزه فروشی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شرکت بادپکه شهدای افغانستان…
دیدم مسوول ثبت شکایات که آن طرف میز نشسته بود خم شده، چشم‌هایش را بسته و از شدت خستگی کار کم‌کم خوابش می‌برد. دوسیه را آرام روی میز گذاشتم و از دفترش بیرون شدم. وقتی فهمیدم در این کشور چاه فاضلاب را جبریل تخلیه می‌کند و فلزکاری را شکسپیر انجام می‌دهد، به کربلایی فاضل حق دادم که چکن و گوشت سگ خود را به هر نام که خواسته باشد بفروشد. به من چه؟