آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۵ تیر ۱۳۹۶

حمید شریف

طنز روز


تاریخ مصوّر انقلاب اسلامی | قسمت نهم | بنی‌صدر که بود؟


بار دیگر قطار انقلاب به یکی از ایستگاههای خود نزدیک می‌شود تا مسافری دیگر را در برهه حساس کنونی، به زور پیاده سازد و با شتاب بیشتر به راه خود ادامه دهد. در روزهای اخیر نام بنی‌صدر از کف بیت رهبری تا کف خیابانها بر زبان همه جاری شده. اما به راستی بنی‌صدر که بود؟ از کجا پیدایش شد و به کجا فرو رفت؟ تصاویر زیر پاسخی مختصر به این سوال است.

ابوالحسن بنی‌صدر که نام واقعی وی بیژن صفدرلویی است، در زمان وقوع انقلاب اسلامی، هجده سال داشت و با پارتی‌بازی در مسابقات بین‌المللی پینگ‌پنگ روی چمن، شهر لیل فرانسه شرکت کرده بود. کامبیز آتابای رئیس فدراسیون فوتبال فرح پهلوی، می‌گوید: پدر بیژن به دفتر من آمد و گفت هر کاری می‌توانی بکن، همان جا تلفن زدم به فرح و گفتم من چند ساعت از فدراسیون فوتبال استعفا می‌دهم. فرح گفت: خیر باشه ایشالله، و قبول کرد. بی‌درنگ رفتم رئیس فدراسیون پینگ‌پنگ شدم و کار بیژن را راه انداختم و تا ظهر برگشتم به همان پست قبلی. استایل این پسر را دیده بودم و حرف نداشت.

 

بیژن صفدرلویی بعد از رفتن به فرانسه در تور اطلاعاتی اسرائیل می‌افتد و با شخصی به نام صادق قطب‌زاده آشنا می‌گردد. قطب‌زاده یک رقاص بهایی بود که به ظاهر برای شاد کردن دل امام و روحیه‌بخشی به اطرافیان، شبها بعد از نماز مغرب و عشا با کراوات جلوی امام لزگی می‌رقصید. امام هم اغلب اوقات، به ایشان محل نمی‌گذاشت اما برای جلوگیری از تفرقه حرفی هم نمی‌زد. صادق رقاص بعد از ملاقات با صفدرلویی، به وی می‌گوید: تو باید به صف انقلاب نفوذ کنی و با به هم ریختن آن، دعوا درست کنی. سپس قطب‌زاده، نقشه صف انقلاب را که از مناخیم بگین گرفته بوده همراه با یک شناسنامه جعلی به صفدرلویی می‌دهد و می‌گوید: از این لحظه اسم تو ابوالحسن بنی‌صدر است و حدود چهل سال داری!

 

 

امام که اصرار بنی‌صدر را برای خدمت به انقلاب می‌بیند با این‌که متوجه داستان بوده، باز هم برای جلوگیری از تفرقه، ایشان را به عنوان کارپرداز استخدام می‌کند. احمد خمینی در مصاحبه با اشپرینگر می‌گوید: مثل بقیه اهل سوسول بازی و کراوات نبود. حتی دکمه‌های کتش لنگه به لنگه بودند و امام فکر می‌کردند چون فرده ساده‌ای است می‌شود هر طرحی را روی ایشان گلدوزی کرد.
بنی‌صدر از صداقت امام سوء استفاده کرده و تاییدیه‌ای را مبنی بر این‌که مردم در انتخابات به او رای بدهند، لای نامه‌ها گذاشته و از ایشان امضاء می‌گیرد. پس از امضای تاییدیه، بنی‌صدر آن را به سرعت به دست ناصر میناچی یکی از چاپخانه‌داران تهران می‌رساند و با تهدید میناچی را مجبور می‌کند تا آن را در تیراژ میلیونی چاپ کرده و خودش با موتور پخش کند. این اقدام ناجوانمردانه موجب فریب مردم و رای بالای بنی‌صدر در انتخابات ریاست‌جمهوری شد.

 

 

بنی‌صدر بعد از به قدرت رسیدن بنای کارشکنی را گذاشت. به خصوص با ایجاد مانع در کار جنگ تحمیلی، به پیشروی نیروهای عراقی کمک بزرگی کرد. تصویر فوق، بنی‌صدر را در حالی که سعی دارد با کشیدن اورکت یکی از رزمندگان اسلام، وی را از روی موتور سیکلت پرت کند، نشان می‌دهد. یکی از نیروهای انقلابی به زحمت داخل کادر دویده تا جلوی کارشکنی بنی‌صدر را بگیرد، اما متاسفانه پای چپ او بر خلاف جهت حرکت موتورسیکلت به داخل کادر حرکت کرده و مانع موفقیت وی گردید.

 

 

صحنه دیگری از کارشکنی بنی‌صدر در امور جنگ تحمیلی. ابوشریف، فرمانده وقت سپاه پاسداران در حالی که فانوسقه خود را تا نزدیک گردن بالا کشیده همزمان با زیر نظر داشتن دشمن، منتظر امضای رسید انبار، توسط بنی‌صدر است. یکی از کارمندان بی‌بی‌سی، ابوشریف را از پشت تحت فشار گذاشته و ضمن دید زدن اطلاعات جنگی، به بنی‌صدر می‌گوید: صادق صبا سلام رسوند و گفت چند دقیقه دیگر معطلش کن تا نیروها به خط برسند.

 

 

تصویری که باعث رسوایی و فرار بنی‌صدر شد. بنی‌صدر در کنار اشرف اسفندیاری معروف به جمیله بوپاشا رقاص کاباره‌ای و جاسوسه سیا، در یکی از پارتی‌های شبانه، در حالی که زیر ستاره داوود نشسته‌اند و به سرنگونی نظام فکر می‌کنند. بنی‌صدر در مصاحبه با لوموند اعتراف می‌کند: با این که از طراح خواسته بودم ستاره داوود را اشتباه بکشد، نیروهای سپاه از قضیه بو بردند و سریع موضوع را از طریق بی‌سیم به مردم اطلاع دادند.

 

 

مردم که با افشاگری نیروهای انقلابی متوجه وابستگی بنی‌صدر به اسرائیل و مصدق شده و دم در صحنه منتظر بودند، به صحنه آمده و از بنی‌‌صدر درخواست کردند که رای‌شان را پس بدهد. اما بنی‌صدر که رای‌ها را بالا کشیده و از پس دادن آنها عاجز بود دست به دامن خلبان شاه خائن شد. سرهنگ معزی، همان شب برای خوش‌گذرانی عازم یکی از کاباره‌های آمریکا بود به بنی‌صدر قول داد در قبال دریافت پول کلان وی را تا یک جایی برساند. سرانجام این عامل موساد و مصدق، با سرقت از بانک مرکزی مبلغ مورد نظر را جور کرد و برای همیشه مردم انقلابی را با آیت‌الله کاشانی تنها گذاشت.

 

 

حسن روحانی که در تمام این مدت خواب بود بعد از فرار بنی‌صدر تازه از سر و صدا بیدار شد، اما متاسفانه به جای اینکه سریع صورتش را بشوید و به صف مردم بپیوندد، با هم زدن چایی شیرین و بی‌توجهی به جلال‌الدین فارسی، به جریان انقلاب دهن‌کجی کرد.